تبليغاتX
شب سیاه

شب سیاه

چقدر سخت است منتظر کسي باشي که هيچ وقت فکر آمدن نيست

دیگر دل نخواهم بست....

دیگر دل نخواهم بست

دوست نخواهم داشت

دیگر احساس را از هیچکس تمنا نخواهم کرد

گرچه محتاج احساسم ، گرچه محتاج تسکینم

سهم من ازعشق آنکس که امید محبت داشتم سراسر اشک و دلتنگیست

دیگر چه انتظار عشق ورزیدن از آنکس که ژرف نگاهم را نمی فهمد

تنهایم گذاشت آنگه که نیازمند احساس بودم 

دستانم را نفشرد آنگاه که تن سردم محتاج گرما بود

به انزوا می روم

به آن ژرفترین ژرفا

آنجا با خاطراتش زنده خواهم بود، غیابش را حس نخواهم کرد

لااقل آنجا آرزوهایم را در آغوش دیگری نمی بینم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین  | 

قفس تنهایی

احساسم را به دستهاي نانجيب قفسي تنگ دادند،

هيچ دستي براي گشودن درهاي نا لطيف و سنگي قفس تنهايي هايم نبود،

هيچ كس نيامد كه جواني بالهايم را ببيند و بگويد: تو هم حق پرواز داري.

احساسم را گم ميکنم تا نيازارم قلبي را

عشقم را ذره ذره به دست شب مي سپارم

تا در تاريکي خود او و اشکهايم را پنهان کند،

ميداني؛

هميشه وقتي چيزي را بينهايت دوست ميدارم

مي فهمم که داشتنش آرزويي بيش نيست،

آن وقت است که قانع ميشوم ديگر هيچ نخواهم!


+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین  | 

بـوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه...!!

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب

بوسه یعنی عشق در اعماق شب

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

بوسه یعنی آتش و گرمای تب

بوسه یعنی لذت از دلدادگی

لذت از شب، لذت از دیوانگی

بوسه یعنی حس خوب طعم عشق

طعم شیرینی به رنگ سادگی

بوسه آغازی برای ما شدن

لحظه ای با دلبری تنها شدن

بوسه آتش می زند بر جسم و جان

بوسه یعنی عشق من با من بمان

بوسه یعنی شادی و شور و نشاط

بوسه یعنی عشق خالی از گناه

بوسه یعنی قلب تو از آن من

بوسه یعنی تو همیشه مال من

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین  | 

اندوه


طعم خيس اندوه و اتفاق افتاده

يه آه خداحافظ، يه فاجعه ي ساده

خالي شدم از رويا

حسي منو از من برد

يه سايه شبيه من پشت پنجره پژمرد

اي معجزه خاموش يه حادثه روشن شو

يه لحظه

فقط يه آه

همجنس شکفتن شو

از روزن اين کنج خاکستري پرپر

مشغول تماشاي ويرون شدن من شو

برگرد به برگشتن

از فاصله دورم کن

يه خاطره با من باش، يه گريه مرورم کن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین  | 

من و تویی نکن که من کسی به جز تو نیستم

گر چه جدا از تو ولی همیشه با تو زیستم

من و تویی نکن که من کسی به جز تو نیستم

کم شدم از تو کم شدم کم شدم از وفور تو

گم شدم از تو گم شدم گم شدم از حضور تو

اواره در قفس شدم ترانه خوان خاموشی

برهنه زیر تیغ تو چه دلبرانه میکشی

گر چه جدا از تو ولی همیشه با تو زیستم

من و تویی نکن که من کسی به جز تو نیستم

چیزی به خاموشی بگو نوری به تاریکی بزن

اخمی به تنهایی بکن تیره دلی نکن به من

گرم شو از جنون من من همه غشق و اتشم

مرا صدا کن و ببین چگونه شعله میکشم

نگاه کن ببین که من سایه ی با تو بودنم

بالا بلند عشق تو منم ولی من تو ام

دیگر نمانده چیزی از اینه تا رفتن من

تو بیا منو بمال خسته نشو از منه من

گر چه جدا از تو ولی همیشه با تو زیستم

من و تویی نکن که من کسی به جز تو نیستم

کم شدم از تو کم شدم کم شدم از وفور تو

گم شدم از تو گم شدم گم شدم از حضور تو

اواره در قفس شدم ترانه خوان خاموشی

برهنه زیر تیغ تو چه دلبرانه میکشی

گر چه جدا از تو ولی همیشه با تو زیستم

من و تویی نکن که من کسی به جز تو نیستم

گر چه جدا از تو ولی همیشه با تو زیستم

من و تویی نکن که من کسی به جز تو نیستم


+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین  | 

عکس تو

بنشین عزیزم
 
می خواهم تو را نقاشی کنم
 
« چشم چشم

دو ابرو

دماغ و بعد
 
یه گردو »
 
برایت دهان نمی کشم
 
تا وقتی رفتی

لب هایت

مرا به یاد اولین بوسه نیندازد

آن بوسه

مرا به یاد تو نیندازد

و تو

مرا به یاد انبوه دلتنگی هایم نیندازی
 
بنشین عزیزم .

می خواهم تو را بی دهان نقاشی کنم !
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین  | 

With all my soul I've tried in vain

How can mere words my heart explain

This taste of heaven so deep so true

I've found in you

So many reasons in so many ways

My life has just begun

Need you forever, I need you to stay

You are the one, you are the one

 

تمام وجودم سعي مي كردم مغرور باشم

چطور كلمات خالي مي تواند قلبم را بيان كند

اين چشيدن طعم بهشت است همانقدر عميق همانقدر حقيقي

در تو يافته ام

براي هميشه به تو نيازمندم، نياز دارم كه بماني

تو ناجي هستي، تو ناجي هستي

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین  | 

اشک...

چشمانم...غرق در اشک...

سکوت را به مهمانی فرا خواندم...

سرزنشم کرد! 

من  ... 

و باز من ... 

اشک ریختم ... به میمنتِ غم!

دلم دریاست... 

            اما گاهی تلاطمی کافیست... 

تا آواره ترین باشم!

و به تو می سایم...

               می درخشم و فرو می ریزم!!

من توالی- نفس ِ تو ام!!

               می خواهم در تو بیاسایم...

رها از من...

               برای من !!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین  | 

عشق را چگونه تقصیر می کنید؟؟...

 

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked

یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you

دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?

چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U

من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم که دوست دارم

Proof ? No! I want you to tell me the reason

ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,

باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,

صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,

همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,

دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,

با ملاحظه هستی،

because of your smile,

بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma

متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side

پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?

عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

No! Therefore I cannot love you

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you

گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you

اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم  

If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore

اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?

عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!

نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...

پس من هنوز هم عاشقتم  

True love never dies for it is lust that fades away

عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away

این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"

"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"

"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم 

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"

"سرنوشت تعیین میكنه كه چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حكم می كنه كه چه شخصی در قلبت بمونه".

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین  | 

تــــــــــو چه كردی با من؟

 

از تو می پرسم دوست؟
چه خبر از دل من؟
كه تو بهتر دانی كه چه كردی با من
تو شكیبا بی شكیبم كردی
بنگر انقدر غریبم كردی
كه شبی از شبها من غریبانه ترین شعر زمین را گفتم
باز هم می گویم انتظارم روزی
می ستاند پایان.
باز هم می گویی؛ جای پای امید
مژده پایانی
نیك باشد شاید.
باز هم می گویی؛كه همینها باید
باز هم می گویی؛كه نباشد هر حرف
از برای گفتن و نباشد هر جا؛ از برای رفتن.
انجمادم را باز متهم می سازی؛
مجمر صبر دل تا لبالب پر شد
این تلاطم اخر سر به طغیان گذاشت
و خروشم از ركودم پرسید:
تو چرا مدتهاست هیچ پیدایت نیست؟
و من از تو می پرسم ای دوست
از تو ای دغدغه ساز
از تو ای شورافكن
تو چه كردی با من؟
تو چه كردی با من
كه غریبانه ترین شعر زمین را گفتم.
تــــــــــو چه كردی با من؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین  |