تبليغاتX
شب سیاه !------ http://mozmoz.blogfa.com------->

چقدر سخت است منتظر کسي باشي که هيچ وقت فکر آمدن نيست

فكر نكن دوري و اينجا نيستي قلب من اونجاست تو تنها نيستي
+ نوشته شده توسط آناهیتا |

 

کنارم بخوابُ به دورم بتابُ 


از این لب بنوش چو تشنه که آبو

گل آتشی تو حرارت منم من

که دیوانه ی بی قرارت منم من

خدا دوست دارد لبی که ببوسد

نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد

خدا دوست دارد من و تو بخندیم

نه در جاهلیت بپوسیم ، بگندیم

بخواب آرام پیش من لبت را بر لبم بگذار

مرا لمسم کنو دل را به این عاشقترین بسپار

بخواب آرام پیش من

منی که بی تو می میرم

لبت را بر لبم بگذار که جان تازه می گیرم

+ نوشته شده توسط آناهیتا |

 

در رابطه با ازدواج شادمهر باید به اطلاع برسانم که :شادمهر ازدواج کرده با (میامسا)رقصنده ی خودش

و الان چند ماهی هم از این عروسی گذشته است...

+ نوشته شده توسط آناهیتا |

وقتی آدم از بیكسی رو به كسی بیاره كه خیلی دوسش داشته باشه

و اون بهش نارو بزنه چی میشه ؟ 

دردناكترین لحظه انسان جواب رد دادن به سوالی است

كه در مورد دوست داشتن می پرسد .!!

پس چرا آدمی كاری میكند كه باعث غم دوست دیگری می شود ؟

 به یاد كسی باش كه تو را برای خودت می خواهد نه به خاطر عظمت تو ! 

عشق را چنان پیدا كن كه بعدا براش گدایی نكنی

خیلی سخته لحظه جدایی اما چه میشه كرد 

زندگی مانند اشكی می ماند كه روزی جاری شده و روزی از بین می رود .

پس یهتر است قطره های اشكت را برای كسی كه قدر تو را نمی داند هدر نكنی .

واسه همه اینو می گم عشق یعنی فردای بهتر عشق یعنی فراموش دیروز برای همیشه

+ نوشته شده توسط آناهیتا |

ما دوتا با هم بودیم ‌    تو خنده ها

تو شادی ها  توی غم و تو غصه ها

کنار هم شاد بودیم   هیچکی نبود همتای ما

من با تو زنده بودم

برای تو می جنگیدم

اگه یه روزی نبودی  بدون تو می رنجیدم

لحضه شماری هام برای دیدنت

برای لحظه ی خندیدنت

برای دیدن چشات

برای رنگ اون موهات

آخه تو ماله من بودی

چی شد یه هو خسته شدی    دور شدی

مثله یه پنجره بسته شدی

رفتی و من تنها شدم  بدونه تو مُرده شدم

آب شدم     خاک شدم.

اشکی غلتید به روی گونه ام

از  زندگی من خسته ام

برای پرواز آماده ام

چشام خیس دفترم خیس

دگر وقتی برای ماندن نیست

حال نه جای دل تنگیست

بی صدا باید خُفت

باید مُرد

 

 

+ نوشته شده توسط آناهیتا |

i cant believe my eyes

but i think i see a light

you are everything i ve always

wanted in my life

 

باورم نمي شود آنچه را كه ديده ام

اما انگار نوري مي بينم

تو همه آن چيزي هستي

كه در تمام زندگيم خواسته بودم

 

+ نوشته شده توسط آناهیتا |

عکس لو رفته از بهرام رادان و دوست دخترش  

+ نوشته شده توسط آناهیتا |

دانلود پاورپوينت ميزارم براتون اميدوارم خوشتون بياد..................

چون بار اوله که لینک دانلود میزارم اگه مشکلی دااشت بهم اطلاع بدین

ممنون

ماه تولد و گلها

 

+ نوشته شده توسط آناهیتا |

بازي گلشيفته فراهاني در كنار راسل كرو و لئوناردو دي كاپريو در فيلم Body of Lies


فيلم Body of Lies با شركت لئوناردو دي كاپريو و راسل كرو در 10 اكتبر امسال به نمايش عمومي در خواهد آمد. در اين فيلم گلشيفته فراهاني هنرمند تواناي ايراني نيز ايفاي نقش نموده است . البته شنيده ها حاكي از اين است بعد از اين فيلم  بازي در فيلم جديد ديگري نيز به وي پيشنهاد شد كه در زمان خروج از كشور براي اين مقدمات كار به وي اطلاع دادند كه ممنوع الخروج است و دليل آن نيز گويا اين موضوع مي باشد كه وزارت ارشاد اعلام كرده كه بازيگران براي بازي در فيلم هاي خارج از كشور بايد اجازه نامه رسمي بگيرند.

بخشی از فیلم....کلیک کنید

+ نوشته شده توسط آناهیتا |

از اونجایی که قرار بود موضوعات وبلاگم رو یه جورایی تغییر بدم ...تصمیم گرفتم چند تا عکس از یه هنرپيشه بزارم که تونسته موفق باشه....

از اين به بعد سعي ميکنم در مورد هنرپيشها و بيوگرافيشون مطالبي رو بزارم ..

اميدوارم خشتون بياد.... و همينطور نظرهاتون رو هم بگين...

ممنون

------------------------------------------------------------------------------------------------------

بيوگرافي سياوش خيرابي

متولد چه سالي هستي و از چه سالي بازيگر شدي؟


خيرابي: آذرماه سال 1363 به دنيا آمدم. در خصوص بازيگري هم سال سوم راهنمايي در يك كار ايفاي نقش كردم كه بعد از آن به خاطر درس و مدرسه، به دنبالش نرفتم تا اين‌كه در دوره دانشگاه توسط يكي از دوستانم براي يك كار مستند داستاني به آقاي رزاق كريمي معرفي شدم اينجا بود كه تصميم گرفتم جدي‌تر به اين حرفه بپردازم از اين رو رفتم به كانون سينماگران جوان و يك دوره كامل آموزش بازيگري را سپري كردم و دوباره براي كار «حس پنهان» آقاي رزاق كريمي انتخاب شدم؛ بعد از آن در تله فيلم «تلخون» به كارگرداني آقاي اميني ايفاي نقش كردم.


براي ترانه مادري چگونه انتخاب شدي؟


خيرابي: آقاي حمزه‌اي تلخون را ديده بودند براي همين با من براي اين كار تماس گرفتند.


اما با ايفاي نقش در اين سريال اين ذهنيت پيش مي‌آيد كه سابقه طولاني در اين حرفه داري. به نظر خودت دليل اين موفقيت چه چيزي است؟


خيرابي: من از بچگي عاشق فيلم بودم، فكر مي‌كنم تمام اين فيلم ديدن‌ها در ايفاي نقش به كمكم مي‌آيند، ضمن اين‌كه به دليل شغل پدرم با دوربين آشنا بودم چرا كه پدرم آتليه عكاسي و فيلمبرداري دارد. هميشه جديدترين دوربيني كه وارد بازار مي‌شد به خانه ما هم مي‌آمد، از اين رو با دوربين غريبه نبودم، براي همين هيچ هراسي از لنز و دوربين نداشتم. فكر مي‌كنم دليل اصلي راحت بودنم جلوي دوربين همين ويژگي شغل پدرم بوده و هست. در مورد اين سريال خاص هم اگر بازي من خوب به نظر آمده به خاطر لطف و زحمات آقاي حاتمي به عنوان بازيگردان و آقاي سهيلي‌زاده و همچنين آقاي حكيمي است كه بسيار كمكم مي‌كنند.


پيشتر كه كارهاي اين بازيگران مثل دانيال حكيمي، هما روستا، مينا لاكاني و… را مي‌ديدي، فكر مي‌كردي روزي در كنارشان ايفاي نقش كني؟


خيرابي: به هيچ‌وجه، چنين احتمالي نمي‌دادم.


كدام يك از كارهاي دانيال حكيمي را بيشتر دوست داري؟


خيرابي: من هميشه يكي از طرفداران ايشان بودم، هم من و هم خانواده‌ام عاشق صداي آقاي حكيمي هستيم، اكثر كارهايشان را ديده‌ام، اما سريال «مسافر» بيشتر در ذهنم باقي مانده بازي در كنار آقاي حكيمي و همچنين خانم روستا شانس بزرگي است براي من كه هيچگاه فراموشش نمي‌كنم.


سقف آرزوهاي سياوش خيرابي كجاست؟


خيرابي: آرزوهاي من هيچ وقت سقف نداشته، هر چه مي‌روم بالاتر باز بالاترش را طلب مي‌كنم.


خانواده‌ات چطور؟ آنها هيچ كدام وارد اين حرفه نشده‌اند؟


خيرابي: دو تا برادر دارم كه از من بزرگترند و كار پدر را دنبال مي‌كنند.


در اين مدت كه ترانه مادري روي آنتن مي‌رود، در بيرون چهره شناخته شده‌اي هستي؟


خيرابي: كم و بيش. يك بار به رستوران رفته بودم همه مرا شناختند و آمدند براي امضا، همين طور كه سرم پايين بود آقايي را ديدم، يك دفعه ناخودآگاه ايستادم شروع كردم به سلام و احوالپرسي، او گفت: «پسرم از تو خوشش مياد، مي‌خواد باهات عكس بگيره». من از همون لحظه زبانم بند آمد، بعد كه رفت به ياد آوردم كه ايشان آقاي هاشمي معلم اول دبيرستان من بوده تازه فهميدم چرا زبانم بند آمده بود، چون هميشه از او مي‌ترسيدم.


او فهميده بود شاگردش بودي؟


خيرابي: نمي‌دانم، وقتي فهميدم دنبالش رفتم اما چون همه جمع شده بودند براي عكس و امضا، نتواستم پيدايش كنم.


برداشت شخصي تو از سريال ترانه مادري چيست؟


خيرابي: يكي از محورهاي اصلي اين سريال نشان دادن تربيت نادرست است بي‌توجهي زياد به بهرام و از آن طرف توجه زيادي به پويا، همان بحث افراط و تفريط.


رشته‌ تحصيلي شما؟


خيرابي: فوق‌ديپلم نرم‌افزار كامپيوتر هستم كه انشاا… مي‌خواهم براي ليسانس بخوانم.

+ نوشته شده توسط آناهیتا |